سی و دو ماهگی
فسقل مامان دیروز مصادف بود با سی دو ماهگیت عزیزم مبارکت باشه . الان سی و دوماه هست که وارد زندگی ما شدی و چنان در متن زندگی هستی که آدم فکر می کنه انگار همیشه همین طوری بود ولی پریشب موقعی که به خونه عمه سارا جون مهمون رفتی و شب اونجا بودی تو خونه جایت خالی بود، حتی به بابایی گفتم سالها به زندگی دو نفره عادت کرده بودیم و هیچ خلائی احساس نمی کردیم ولی حالا یک طور دیگه هست آدم احساس دلتنگی می کنه هر چند با وجود شیطنت گاهی امکان استراحت نیست با تمام اینها دلم برای شیطنتها ، بلبل زبونی ها و بهانه گیریها و شیرین کاری هات و ... تنگ تنگ شده بود.




















پی نوشت : البته این پست رو دیروز به صورت ناتمام نوشته بودم ولی نمی دونم چرا پریده بود
ولی امروز با تغییراتی پست رو گذاشتم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سی و دو ماهگی
